مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
صف به صف خیل ملائک به فلک استادند بال بر بـال زنـنـد و ز طـرب دلـشادند همه خـامـوش ز هر ولوله و فـریـادند خبر از خـلـقت طاووس بهـشـتی دادند دست بر سینه نهاده، همه گُل در دستند دل ز کف داده و آمادۀ وصلـش هستند ناگهـان شـور و نـشاط دگـری برپا شد صحبت از قطره نبود و سخن از دریا شد همهجا غـرق تمـاشـا، همهجا زیـبا شد آخـرین مـهـر جـهـانـتـابِ ولا پـیدا شد واژههـای هـمـۀ شـعـر مـرا بـرهـم زد «عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد» آه ای عـشق! تو ما را به کجاها بُردی از زمین اوج گـرفـتی، به ثـریـا بُردی دل ما را به سـوی گـلـشن طاها بُردی نـام زیـبـای گـل نـرگـس مـا را بُـردی شکر لله که چـنـین غرق ارادت شدهایم باز دعـوت شـدۀ جـشـن ولادت شدهایم چند سالست که ما جشن ولادت داریم با خیال خوش تو، ذکر و عبادت داریم گرچه دوریم ز تو، بر تو ارادت داریم چشم بر راه تو ای صبح سعادت داریم کاش جشنی به حضور تو بهپا میکردیم جان خود را به قـدوم تو فـدا میکردیم کـافــران از خــبــر آمـدنـت آشــفـتـنـد عرشیان اشک ز مژگان به وصالت سفتند عاشـقان مثل گُل از مقدم تو بشکـفـتـند عطر انفاس تو پیچـید و ملائک گفتند: «نفس باد صبا مُشک فشان خواهد شد عـالم پـیـر دگرباره جوان خواهد شد» ای جلالُ لـلَّه و ای نورٌ علی نـور! بیا معـنی آیـۀ والـشـّـمسی و والطّـور، بیا لـیـلـة الـقـدر بـشـر! آیـۀ مـسـتـور! بـیا محیی دین! نَفَست نفخهای از صور، بیا هـسـتی دیـنِ خـداونـد ز هـست تو بُوَد پـرچـم نـصـرُ من الله به دسـت تو بُوَد گرچه در جان همه، شوق تمّنا باقیست قطره فانی شود و جلـوۀ دریا باقیست جمعۀ روز ظهـور تو به دنیا باقیست چند جـمعه دگر از زندگی ما باقیست اشک حسرت ز چه در هجر نپاشیم همه حیف باشد که در آن جمعه نباشیم همه |